تبلیغات
MovieWeb - مطالب DoMiNo

http://movieweb.persiangig.com/Logo/LogoRB.jpg

سه شنبه 24 آبان 1390  07:38 ب.ظ

نوع مطلب: (نقد فیلم و سریال ،) توسط: DoMiNo

فیلم Win Win  (2011) سومین فیلم در کارنامه ی سینمایی تامس مک کارتی (معروف به تام مک کارتی)  به عنوان کارگردان محسوب می شود. مک کارتی که تجربه ی سینمایی اش در زمینه ی بازیگری بسیار  بیشتر از کارگردانی ست، در دو فیلم پیشینش The Station Agent و The Visitor به خوبی توانسته استعداد خود را در ژانر کمدی و بازی گرفتن از هنرپیشگان به نحو احسن، به نمایش گذارد.  Win Win  گرچه از نظر بازخورد درمیان تماشاگران و نیز منتقدان در جایگاه دو فیلم قبلی مک کارتی نیست، اما با این وجود فیلم خوش ساختی در ژانر کمدی درام به حساب می رود که توانسته ترکیب متناسب و به جایی از بازیگران را در کنار هم جمع کرده و از پتانسیلهای آنان به بهترین شکل بهره گیرد.

محور اصلی داستان فیلم حول یک وکیل میانسال به نام مایک فلرتی می گذرد که زندگی متوسطی را در یکی از شهرهای کوچک نیوجرسی می گذراند. وی که سابقا به طور نیمه حرفه ای کُشتی گیر بوده در حال حاضر در کنار کار وکالتش به  عنوان شغل ثانویه، وظیفه ی مربیگری تیم کشتی یک مدرسه را برعهده دارد. مایک، همسر و پدری دوست داشتنی در خانه و فردی معتمد در کارش به حساب می آید ولی تحت تاثیر وضعیت نابسامان اقتصادی در امریکا به مشکلات مالی برخورده. درخت مقابل درب خانه اش از فرط کهنسالی در شرف فرو افتادن است و وی یا وجود یادآوری های همسرش فکری به حال آن نمی کند، لوله های دفتر کارش سر و صداهای عجیب و غریبی می دهند و عنقریب ترکیدن اند اما مایک نمی تواند از عهده ی هزینه ی زیاد تعویض لوله ها برآید، و تیم کُشتی اش نیز به طور پیاپی می بازد. همه ی این مشکلات وی را در وضعیت روحی نامناسبی قرار داده به طوری که استرس زیادش ممکن است منجر به حمله قلبی شود.

در بحبوحه ی همین شرایط آزاردهنده است که مایک متوجه می شود یکی از موکلین اش به نام لیو که پیرمردی مبتلا به آلزایمر است (با بازی تحسین برانگیز برت یانگ)، حقوق ماهیانه ی هنگفتی را بابت قَیِمی اش می پردازد. بنابراین مایک علی رغم جدال و بازداری باطنی اش تصمیم می گیرد مانع از حکم دادگاه برای فرستادن جو به خانه  سالمندان ایالتی شود و قَیِمی وی را برعهده بگیرد، اما دور از چشم دادگاه و نیز بدون همسرش او را به یک خانه سالمندان خصوصی نزدیک محل کارش می فرستد. در چنین شرایطی ست که سر و کله ی نوه ی نوجوان لیو به نام کایل پیدا می شود. کایل نوجوان آشفته ای ست که به دلیل مشکلاتش در خانه از آنجا  فرار کرده و برای زندگی با پدربزرگش به نیوجرسی آمده. اما مسئله ی عَطفی داستان اینجاست که دست برقضا کایل یک کشتی گیر حرفه ای ست که به دلالیل نامعلومی کشتی را کنار گذاشته است. به این ترتیب مایک که با وضعیت کمدیک پیچیده ای مواجه شده سعی می کند از شرایط بوجود آمده برای پیشرفت تیم کشتی اش و در اثنای آن برطرف کردن مشکلات مالی اش استفاده کند. اما این تصمیمات مایک، وی را به طور پیاپی ناچار به دروغ و مخفی گری می سازد و در منجلاب پیچیده ای گرفتار می گرداند. در ادامه وقتی مادر معتاد کایل از راه می رسید شرایط وارد وضعیت بعرنج تری می شوند...

طرح داستانی فیلم، نسبتا ساده و کم و بیش کلیشه ای به نظر می آید، اما پرداخت صحیح قدم به قدم داستان و رعایت توالی داستانی به بهترین شکل، با مکمل دیالوگهای موجز، هوشمندانه و به جا، فیلمنامه را به یک فیلمنامه ی نسبتا بی نقص کمدی درام با تم ورزشی بدل کرده است. 

در کنار فیلمنامه، بیش از هرچیز انتخاب فکرشده ی بازیگران و ایفای نقش ماهرانه و کنترل شده ی آنان خودنمایی می کند. پال جیاماتی در نقش کاراکتر اصلی داستان، بار دیگر توانسته به خوبی نشان دهد بهترین گزینه ی هر کارگردانی ست برای به تصویر کشیدن کاراکترهای درمانده اما عدالت محوری که با تراژدی اخلاقی مواجه می شوند. ایمی رایان  به درستی نقش یک قطب اخلاقی خانواده را در قالب همسر مایک ایفا می کند که در ابتدا از برقرار شدن رابطه بین کایل نوجوان با دو دختر خردسالش نگران است اما وقتی از زندگی سخت کایل باخبر می شود برای نگه داشتن او در خانه اش پافشاری می کند و حتی  به مایک می گوید که مادر کایل را خواهد کشت!  بابی کنوالی بازیگر نه چندان نام آشنایی که ُفیلم Station Agent  مک کارتی جزو نقش آفرینی های برجسته ی سابقش محسوب می شود، در این فیلم در نقش تری دوست صمیمی مایک، بار اصلی کمدی فیلم را بر دوش دارد و به خوبی از عهده ی آن برآمده. الکس شفر نیز که Win Win نخستین کار بازیگرای اش به شمار می آید به عنوان اولین تجربه ی بازیگری اش، با مهارتی مثال زدنی توانسته شخصیت راه گم کرده، آشفته، خشمگین اما خوش قلب کایل را ایفا کند. در ضمن مهارت دور از انتظار وی در کشتی نیز واقعا ستودنی ست! در حال حاضر یک فیلم کوتاه و یک فیلم بلند از وی در مرحله پس از تولید و تولید قرار دارد.  قطعا باید منتظر ایفای نقش های بهتری از وی باشیم.

فیلم در انتها خود را از کلیشه های معمول ژانر ورزشی رها ساخته و  با پرهیز از پیروزی شکوهمندانه ی نهایی، با یک جمعندی متعادل و تا حدودی خوشبینانه داستان را به پایان برده است.


یکشنبه 8 آبان 1390  08:20 ب.ظ

نوع مطلب: (نقد فیلم و سریال ،) توسط: DoMiNo

وودی آلن، کارگردان خوش سابقه و پرآوازه ی نیویورکی که در چند فیلم اخیرش شهرهای مختلف اروپا را لوکیشن اصلی فیلمهایش قرار داده، این بار پاریس را برگزیده، و بدین وسیله شیفتگی بی حد و اندازه ی خود را به پاریس در قالب فیلمی دوست داشتنی و بی نقص به تصویر کشیده است. آلن که بی تردید یکی از سردمداران ژانر کمدی سینمای جهان محسوب می شود، این بار شهر عشق و هنر و گروهی از هنرمندان برجسته ی قرن بیستم را سوژه ی خود قرار داده و با استفاده از قدرت تخیل بی مانندش، و تسلطش بر ادبیات دهه ی بیست میلادی به بهترین شکل ممکن این سوژه را در قالب کمدی پرورانده است.

فیلم نیمه شبی درپاریس به مثابه ی شعری ست در اوج هنری وودی آلن، که با جنون و شعف بی مانندی به مدح پاریس و نقطه ی عطف هنری سده ی بیستم، یعنی دهه ی 1920 می پردازد. فیلم مملو است از کنایات و تلمیحاتی به تاریخ شهر پاریس و هنرمندان بزرگی که در دهه ی 20 در این شهر زندگی کرده اند. بنابراین بخش اعظم شوخی ها و اشارات فیلم برای تماشاگر عادی به خصوص از نوع ایرانی اش بی معناست. اما با وجود این شرایط نیز، فیلم آنقدر از لحاظ جذابیتهای بصری و روایی غنی هست که بتواند هر قشر بیننده ای را محذوب خود کند.

داستان فیلم در مورد جیل، نویسنده ی میانسالی ست که به همراه خانواده ی نامزدش در سفری تابستانه به پاریس آمده. جیل با وجود آنکه نویسنده ی موفقی در هالیوود محسوب می شود اما از زندگی و حرفه ی خود راضی نیست و استعداد اصلی خود را در رمان نویسی می داند، و به همین دلیل در حال حاضر کار در هالیوود را تعطیل کرده و مشغول کار بر روی یک رمان است. در همین خلال است که  جیل که شیفته ی بی چون و چرای پاریس دهه ی 20 است، در اولین پیاده روی شبانه اش در پاریس به طور عجیبی قدم به این دوره ی زمانی می گذارد. خوشبختانه آلن، کاملا از روی هوشمندی از توصیف چگونگی این سفر زمانی صرفنظر کرده و ریسک ملال آوری تم علم تخیلی را نپذیرفته است. بدین ترتیب شخصیت اصلی که در تفکرات و خیالاتش، دهه ی 20 را عصر طلایی هنر می داند، به این برهه سفر کرده و همنشین بزرگان هنر آن دوران می شود. بزرگانی چون اسکات و زلدا فیتزجرالد، ارنست همینگوی،گرترود استاین، سالوادور دالی، تی.اس.الیوت، لوئیس بونوئل، پابلو پیکاسو و ... که پاریس آن دوران را مأمنی برای زندگی هنری خود یافته بودند.

در خلال برخوردهای شخصیت اصلی داستان با تک تک این بزرگان است، که آلن با جنونی هنرمندانه و خلاقیتی برخاسته از شیفتگی، بزرگان هنر قرن بیستم را به بازی می گیرد و شوخی های خاص خود را نثار آنان می کند. شوخی هایی که با گیرایی بی نقص بازی هنرپیشگان فیلم به حد اعلای خود می رسند. کوری استول در نقش همینگوی با ظرافت و البته طنز دوست داشتنی خاصی، آشفتگی، خرد و شیفتگی نسبت به غیرت و شرافت مردانه را در وجود همینگوی به تصویر در می آورد. آدرین برودی بازیگر دوست داشتنی پیانیست، این بار، با بازی هوشمندانه و بی نهایت بامزه اش در نقش دالی، زیر دستان کارگردان بانبوغی چون آلن، قدرت خود را در طنز به رخ می کشد. کتی بیتس نیز که در این فیلم ایفاگر نقش گرترود استاین است و جیل در مورد رمانش از نظرات تخصصی وی بهره می جوید، با چیرگی منحصربفردی، خرد، روشن بینی و صداقت و روراستی  را در شخصیت وی به تصویر کشیده و به قول دیوید ادلستاین منتقد نیویورک مگزین به خوبی این واقعیت را یادآور می شود که "یک فرد موقر و روراست بهتر از هزاران شخصیت دلقک معاب است." بازی ماریان کوتیارد نیز در نقش آدریانا، دختر فرانسوی جوانی که معشوقه ی مادلیانی، براک و سپس پیکاسو بوده، و از همان اولین برخورد مورد توجه جیل قرار می گیرد، همچون بسیاری از نقش آفرینی های پیشین وی، از سنگینی و ظرافت منحصربفردی برخوردار است. آدریانا که تقریبا نقش مکمل کلیدی فیلم است، دختری باهوش و شیفته ی هنر است که دوران خود را خسته کننده و ملال آور می داند و قرن نوزدهم فرانسه در نظر او عصر طلایی است. و در برخورد این اعتقاد آدریانا با اعتقادات جیل در مورد عصر طلایی هنر است، که آلن این حقیقت را بیان می کند، که هر کس دوره ای پیش از خود را، دوران ایده آل برای زندگی می داند و اصل نوستالژی بر عدم رضایت از زمان حاضر و گران پنداشتن دوره ی از دست رفته بنا می شود.

http://www.pic.iran-forum.ir/images/mzqz7sahnv9ssb2apt4.jpg

در کنار تمام نکات مثبت فیلم، که آن را بی تردید به یکی از بهترین آثار وودی آلن بدل می کنند، باید فیلمبرداری بی مانند و چشمنواز داریوش خنجی، فیلمبردار ایرانی مشهور هالیوود را نیز ذکر کرد. خنجی که یکی از موفق ترین فیلمبرداران حال حاضر هالیوود به شمار می رود، تا کنون تصویربرداری فیلمهای بزرگانی چون دیوید فینچر، میشائیل هانکه، کار وای وونگ و رومن پولانسکی را بر عهده داشته و یک بار نیز برای فیلم اویتا (1997) نامزد جایزه ی اسکار شده است.

 موسیقی گوشنواز، تصویرپردازی خیره کننده، کاراکترهای جذاب و دیالوگهای گیرای نیمه شبی درپاریس، این فیلم را به سفر خوشایندی تبدیل کرده است که دوست ندارید به پایان برسد!


سه شنبه 11 مرداد 1390  11:44 ب.ظ

توسط: DoMiNo

فیلم هانا (2011)، اکشنی ست نا متعارف که تصویری شاعرانه از یک افسانه ی پریان مدرن را به نمایش می گذارد. جو رایت در فیلم جدیدش سبکی جدید را آزموده و در اجرای آن به موفقیت قابل قبولی دست یافته است. هانا ی جو رایت با سه فیلم قبلی وی تفاوتهای زیادی دارد. در بیان این تفاوتها شاید همین کافی باشد، که فیلم یک اکشن خونین با ریتمی تند است.

ایده ی داستان هانا، ایده ایست نو و خلاقانه که یک داستان نسبتا ساده و کلیشه ای را به ماجرایی پرکشش، با جزئیات اجتماعی و انسان شناسی عمیقی بدل می کند.ایده ی ابتدایی داستان( آموزش افراد از کودکی برای تبدیل به مبارزی شکست ناپذیر در آینده) پیشتر نیز در فیلمهایی چون Kick Ass ، Salt و تا حدودی Bourne Identity مطرح شده اند. اما هانا با تغییرات و اضافاتی که در این ایده ی کلی بوجود آورده، تبدیل به فیلمی روان شناسانه شده که می توان گفت دقدقه ی اصلی اش کند و کاو احساسات بدوی انسانی است. کند و کاو این ایده که انسانی که برای اولین بار وارد یک جامعه ی انسانی شده، بدون هیچ تجربه ی پیشین مبتنی بر تعامل با انسانهای دیگر در رابطه با مفاهیمی چون دوستی، عاطفه، خانواده، قتل،انتقام یا حتی موسیقی چه حس و چه رفتاری خواهد داشت. و نیز به تصویر کشیدن این ایده ی خیالی که انسانی بدون ذهنیت ها یا قضاوت های پیشین چگونه با افرادی با فرهنگها،سطوح اجتماعی، ادیان و افکار مختلف (که هیچ تفاوتی را در نظر او پدید نمی آورند)، به یک منوال و صرفا از روی احساس رفتار می کند.

هانا اما از لحاظ روایت گری و تصویرپردازی نیز تاحدودی نامتعارف است. تصویر پردازی و تدوین فیلم در در قسمتهای اکشن و شامل زد و خورد، ریتمی تند پیدا می کند که یادآور اکشن فیلمهایی چون Equilibrium، Matrix یا Bourne Identity است و در صحنه های دیگر، ریتمی آرام با تصاویری شاعرانه دارد. این تغییر ریتم و حال و هوای ناگهانی در چندین جای فیلم، حسی رویا مانند را به بیننده القا می کند. نحوه ی روایت فیلم نیز به گونه ای گنگ و مبهم است که گویا فیلم می خواهد به تماشاگر بفهماند اتفاقی که واقعا رخ داده مهم نیست، بلکه این ویژگی های کاراکتر هانا و تجربه های تازه ی وی است که دارای اهمیت است.

در انتها باید گفت که فیلم هانا با ویژگی های نامتعارفی که دارد، بیننده را در تصمیم گیری برای احساسش نسبت به فیلم دچار سردرگمی می کند. اما در این مسئله شک و تردیدی نیست، که تجربه ی تماشای فیلمی با بازی های چشمگیر سایروس رنان،اریک بانا و کیت بلانشت، با مدیریت و هماهنگسازی کارگردان بانبوغی چون جو رایت تجربه ای لذت بخش و خاص خواهد بود.


سه شنبه 17 خرداد 1390  07:42 ب.ظ

نوع مطلب: (نقد فیلم و سریال ،) توسط: DoMiNo

اصغر فرهادی با فیلم جدایی نادر از سیمین بر خلاف تصوری که مدتهاست رایج است نشان داد که سینمای ایران در زمینه ی فیلمهای قصه گو، یا داستان پرداز نیز می تواند در سطح بین الملل حرفی برای گفتن داشته باشد. پیش از این گمان مرسوم این بود که تنها فیلمهایی از ایران قابلیت مطرح شدن در سطح بین الملل را دارند که نمایی غریب از ایران را برای تماشاگر غیر ایرانی ترسیم کنند یا ساختاری واقعی و نزدیک به مستند داشته باشند (در واقع فیلمهایی که عمدتا متاثر از فیلمهای کیارستمی هستند) .اما فرهادی ابتدا با درباره ی الی و حالا با جدایی نادر از سیمین نشان داده که فیلمهای داستان پرداز ایرانی نه تنها کم از نمونه های خارجی ندارند، بلکه در صورت پردازش دقیق و هنرمندانه توانایی بالقوه ای برای درخشیدن در سطح جهانی نیز خواهند داشت. فرهادی همچنین در فیلم جدیدش علاوه بر اینکه چهره ی حدیدی از سینمای ایرانی به نمایش گذاشته، قابلیتهای نسبتا بدیعی را نیز در ژانر درام ارائه کرده، از جمله بیان روایتی با زبان ساده، در اوج پیچیدگی های اجتماعی، اخلاقی و روانشناسانه.

http://movieweb.persiangig.com/image/image001.jpg

داستان فیلم درباره ی یک خانواده ی متوسط ایرانی است که زن و شوهر این خانواده در شرف طلاق قرار دارند و در پی ماجرای طلاق آنها مسائلی روی می دهد که علاوه بر زندگی دخترشان زندگی خانواده ای دیگر از سطح پایین جامعه را نیز تحت تاثیر قرار می دهد....

اما این تنها چکیده ای فوق العاده مختصر و ساده از کل داستان فیلم است، در حالیکه داستان پردازی منحصربفرد فرهادی، با ظرافت تمام، این پیکره ی ساده ی داستانی را به ماجرایی پیچیده و پرچالش کشانده است. بطور کلی روش فیلمنامه نویسی فرهادی معمولا از الگوی اصولی آن، یعنی شروع از نقطه ای نسبتا آرام و ساده ، رسیدن به یک نقطه ی اوج پرتنش و در نهایت خاتمه ای آرام و کم سر وصدا، عدول نمی کند. فرهادی تنها بنابه نیاز، زمانبندی پریودها را به تشخیص خودش جابجا می کند.

اما زیبایی و قدرت فیلمنامه جایی آشکار می شود که در می یابیم جزئیات و اتفاقاتی که توجه حاصی را جلب نمی کنند و بر آنها تاکبدی صورت نگرفته، گاهی نقش اساسی در پی ریزی ماجراهای مؤخر داستان دارند. به طوری که مصداق تمام و کمال حرف هیچکاک را مشاهده می کنیم که گفته بود "وقتی در یک سکانس سایه ی تفنگی بر دیوار نشان داده می شود، در سکانس های بعدتر باید آن تفنگ را نشان داد که از آن شلیک می شود". در واقع در فیلمنامه ی فرهادی، این رکن اساسی حاکم است که تمامی جزئیات تحت اختیار تمام و کمال بدنه ی اصلی فیلمنامه قرار دارند.

به علاوه این ویژگی فیلمنامه نیز ستودنی ست که به هیچ وجه از هیچ یک از شخصیت های داستان طرفداری نمی کند، بلکه داستان طوری به تصویر کشیده شده است که تماشاگر در هر لحظه هم به کاراکترها حق می دهد و هم کار آنها را غلط می شمارد. بدین ترتیب نتیجه گیری از داستان بر عهده ی خود تماشاگر گذاشته شده. در واقع نقطه ی قوت فیلمنامه همین است که با موفقیت تراژدی ای را که کاراکترهای فیلم با آن درگیر هستند به تماشاگر القا می کند. تراژدی ای که ناشی از قرار گرفتن آنها در دوراهی عشق و غرور، شرف و پول و دیانت و منفعت است.

http://movieweb.persiangig.com/image/image002.jpg

کاراکترها در فیلم جدایی... با ظرافت و دقت منحصربفردی ساخته و پرداخته شده اند. یکی از کاراکتر های اصلی فیلم، نادر، مردی ست که وابستگی زیادی به پدرش دارد و همانطور که خود فرهادی در جلسه ی مطبوعاتی برلین گفته در واقع نشانه ی وابستگی محدودش به ریشه هاست. نادر اما کاملا درگیر زندگی مدرن شده و  مانند بسیاری از ما که در پیچیدگی های دنیای امروزی گم شده ایم، دچار سردرگمی در تعریف مدرنی از اخلاقیات است. به همین علت است که در تصمیم گیری ها و برخورد با دوراهی ها از مبنای اخلاقی واحد و ثابتی پیروی نمی کند. اما از طرف دیگر سیمین زنی ست که بیشتر نگاهش به دخترش (نمادی از آینده) است.  او قصد دارد آینده ی دخترش را تضمین کند و نیتش از سفر به خارج کشور نیز همین است، اما در عین حال می داند که جدایی وی از نادر دخترش را رنج می دهد . ترمه، دختر نادر و سیمین، نوجوانی ست بالغ و جدی که در خلال اتفاقات داستان می آموزد در شرایط پیچیده ی اجتماعی حاضر، اخلاقیات نمود کمتری پیدا می کند و گاهی برای پیش برد زندگی در چنین جامعه ای باید از دروغ بهره برد. کاراکتر راضیه با بازی تحسین برانگیز ساره بیات نیز زن کم سوادی ست، که به شدت پایبند مذهب و سنتهاست، اما مصائب زندگی اش او را در تقابل با ارزش هایش قرار داده اند.

بازی های بی نظیر و فوق العاده باورپذیر همه ی بازیگران اصلی از یک سو و جزئیات ظریف فیلمنامه ای، فیلمبرداری روی دست و تدوین سرعتی فیلم از سوی دیگر، فیلم جدایی... را در عین دراماتیک بودن، کاملا واقعی ساخته، به طوری که در طول کل دو ساعت فیلم، بیننده را کاملا میخکوب و مسحور می کند.


مارتین اسکورسیزی و لئوناردو دیکاپریو برای پنجمین بار، در ساخت فیلمی  با عنوان The Wolf Of Wall Street  با یکدیگر همکاری می کنند.
داستان فیلم درباره ی جردن بلفورت، یکی از سهامداران جوان وال استریت است که با نوعی کلاهبرداری سرمایه ی زیادی برای خود دست و پا می کند، اما با سهل انگاری ورشکست می شود و در نهایت به جرم دستکاری در بازار سهام به 22 ماه حبس محکوم می شود.
http://nimg.sulekha.com/entertainment/original700/martin-scorsese-leonardo-dicaprio-2010-2-13-13-10-42.jpg
فیلمنامه ی فیلم را سازنده ی سریال تلوزیونی Broadwalk Empire ، ترنس وینتر بر اساس کتابی به قلم خود بلفورت نوشته. از قرار معلوم چهره ای که از بلفورت در این فیلم تصویر شده، شخصیتی معتاد به مواد مخدر و به شدت اهل مهمانی دادن و خوش گدرانیست، که همین عادتها وی را به ورشکستگی می کشانند.
جدیدترین فیلم اسکورسیزی با نام Hugo Cabret با بازی جود لاو مراحل تولید را گذرانده و قرار است تا اواخر 2011 اکران شود. وی همچنین فیلمهای Sinatra و The Irishman (با بازی رابرت دنیرو و آل پاچینو) را در دست ساخت دارد.بعد از Shutter Island که آخرین همکاری دیکاپریو با اسکورسیزی بود و به موفقیت مطلوبی هم دست پیدا کرد ، به نظر می رسد که اسکورسیزی دوره ی فیلمسازی با دیکاپریو را به پایان رسانده، اما خبر Wolf Of Wall Street  به طرفداران این دو ،این نوید را داد که می توانند باز هم شاهد فیلمهای بی نظیری از ماحصل همکاری آنها باشند.


از ابتدای آغاز جشنواره اغلب هنرمندان و منتقدان به ترکیب هیئت داوران بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر اعتراض داشتند تا اینکه جشنواره بیست و نهم هم به پایان رسید. فیلم‌های درخشان مرهم و اسب حیوان نجیبی است که به کل در بخش مسابقه قرار نگرفت و داوران بر روی فیلم‌های درخشانی چون خیابانهای آرام و سعادت آباد به راحتی چشم بستند تا با انتخاب فیلم‌های آسمان محبوب، جرم و 33 روز همه را بیشتر شوکه کنند. از همه چیز عجیب‌تر دقایقی پیش رقم خورد تا اینکه فجر بیست و نهم که از ابتدا بنا را بر بزرگداشت کیمیایی نهاده بود با اهدای چند جایزه حق این کارگردان خوب تاریخ سینمای ایران را ادا و حق دیگران را پایمال کند. با تمام احترامی که برای مسعود کیمیایی داریم آخرین ساخته او به هیچ وجه قابل عرض اندام با دیگر فیلم‌ها نبود و در کارنامه وی یک فیلم متوسط محسو می‌شود. از عجایب دیگر برنده شدن حامد بهداد برای فیلم جرم بود. اشتباه نشود بهداد بازی درخشانی همچون سایر نقش‌هایش ارائه داد ولی بازی شهاب حسینی یک سر و گردن از تمامی بازی‌های جشنواره چه در نقش اول‌ها و چه مکمل‌ها بالاتر بود. نقشی که او ایفاگرش بود یکی از ماندگارترین ایفای نقش‌های تاریخ سینمای ایران است. در زیر می‌توانید لیست بهترین‌های بیست و نهمین جشنواره فجر را مشاهده کنید.

 

 

بهترین فیلم: «جرم» مسعود کیمیایی
جایزه ویژه هیئت داوران: «آسمان محبوب» داریوش مهرجویی
دیگر نامزدها: «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی، «آلزایمر» احمدرضا معتمدی، «33 روز» جمال شورجه

بهترین کارگردانی: اصغر فرهادی «جدایی نادر از سیمین»
دیگر نامزدها: مسعود کیمیایی «جرم»، داریوش مهرجویی «آسمان محبوب»، احمدرضا معتمدی «آلزایمر»، محمد بزرگ‌نیا «راه آبی ابریشم»

بهترین فیلمنامه: اصغر فرهادی «جدایی نادر از سیمین»
دیگر نامزدها: داریوش مهرجویی و وحیده محمدی‌فر «آسمان محبوب»، احمدرضا معتمدی «آلزایمر»، مسعود کیمیایی «جرم»، نگار آذربایجانی و فرشته طائرپور «آینه‌های روبرو»، علی رفیعی «آقا یوسف»، علیرضا طالب‌زاده «ندارها».

بهترین بازیگر مرد: مهدی هاشمی «آقا یوسف»
دیگر نامزدها: پرویز پرستویی «سیزده 59»،  فرخ نعمتی «برف روی شیروانی داغ»، علی مصفا «آسمان محبوب»، پولاد کیمیایی «جرم»، پژمان بازغی «ندارها»، حسین یاری «پاریس تا پاریس»

بهترین بازیگر زن: ویشکا آسایش «ورود آقایان ممنوع»
دیپلم افتخار: مهتاب کرامتی «آلزایمر»
دیگر نامزدها: لیلا حاتمی «جدایی نادر از سیمین»، لادن مستوفی «گلچهره»، غزل شاکری «آینه‌های روبرو»، هانیه توسلی «ندارها»، فاطمه معتمدآریا «‌‌اینجا بدون من»

بهترین بازیگر مکمل مرد: حامد بهداد «جرم»
دیپلم افتخار: شهاب حسینی «جدایی نادر از سیمین» و محسن تنابنده «ندارها»
دیگر نامزدها: بهروز بقایی «سیب و سلما»، حسین محب‌اهری «گلچهره»، کامران تفتی «مرگ کسب و کار من است»، شاهرخ فروتنیان «آقا یوسف»

بهترین بازیگر مکمل زن: مهناز افشار «سعادت آباد»
دیپلم افتخار: ساره بیات «جدایی نادر از سیمین»
دیگر نامزدها: ریما رامین‌فر «یه حبه قند»، شایسته ایرانی «آینه‌های روبرو»، آنا نعمتی «برف روی شیروانی داغ»، فریده سپاه منصور «آسمان محبوب»، سارینا فرهادی «جدایی نادر از سیمین»

بهترین فیلمبرداری: محمود کلاری «جدایی نادر از سیمین»
دیگر نامزدها: تورج منصوری «جرم»، فرخ مجیدی «آسمان محبوب»، بهرام بدخشانی «راه آبی ابریشم»،  مسعود سلامی «سیزده 59»

بهترین تدوین: واروژ کریم مسیحی «ندارها»
دیگر نامزدها: هایده صفی‌یاری «جدایی نادر از سیمین»، مصطفی خرقه‌پوش «جرم»، حسن حسندوست «آسمان محبوب»، حسین غضنفری «برف روی شیروانی داغ»، نازنین مفخم «گلچهره»، حسن ایوبی «33 روز»

بهترین موسیقی: کارن همایونفر «جرم»
دیگر نامزدها: بهزاد عبدی «فرزند صبح»، علیرضا کهن‌دیری «سیزده 59»، حیدر ساجدی «ورود آقایان ممنوع»، محمدرضا درویشی «باد و مه»

بهترین طراحی صحنه و لباس: ایرج رامین‌فر «جرم»
دیگر نامزدها: پروین صفری «راه آبی ابریشم»، سارا سمیعی «گزارش یک جشن»، بابک پناهی «33 روز»، محسن شاه‌ابراهیمی «یه حبه قند»

بهترین چهره‌پردازی: سعید ملکان «فرزند صبح»
دیگر نامزدها: محمدرضا قومی «جرم»، سعید ملکان «آلزایمر»، مهرداد میرکیانی «جدایی نادر از سیمین»، عبدالله اسکندری «یه حبه قند»

بهترین صدابرداری: محمود سماک‌باشی «جدایی نادر از سیمین»
دیگر نامزدها: اسحاق خانزادی «جرم»،‌ آرش برومند «گزارش یک جشن»، بهمن اردلان «یه حبه قند»،  طاهر پیشوا «ندارها»

بهترین صداگذاری: اسحاق خانزادی و علی ابوالصدق «جرم»
دیگر نامزدها: محمدرضا دلپاک «باد و مه»، محمدرضا دلپاک «جدایی نادر از سیمین»، حسین مهدوی «33 روز»،  محمدرضا دلپاک «آسمان محبوب»

بهترین جلوه‌های ویژه رایانه‌ای: امیررضا معتمدی «راه آبی ابریشم»
دیگر نامزدها: امیر سحرخیز، فرخ مجیدی و هادی اسلامی «آسمان محبوب»، امیررضا معتمدی «33 روز»، هدیش بیگدلی شاملو «خیابان‌های آرام»، شهروز وظیفه‌شناس «‌سیزده 59»

بهترین جلوه‌های ویژه میدانی: محسن روزبهانی «33 روز»
دیگر نامزدها: نجف فتاحی «راه آبی ابریشم»، جواد شریفی‌راد، «سیزده 59»، عباس شوقی «خیابان‌های آرام»، داود یوسفیان «پایان‌نامه»

بهترین فیلم از نگاه تماشاگران: «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی

* برگزیدگان بخش مسابقه فیلم‌های اول

بهترین فیلم: سفر سرخ» حمید فرخ‌نژاد
دیگر نامزدها: «آینه‌های روبرو» فرشته طائرپور، «قلب سیمرغ»

بهترین کارگردان:
دیپلم افتخار:
حمید فرخ‌نژاد «سفر سرخ» و امیر ثفقی «مرگ کسب و کار من است»
دیگر نامزدها: فردین صاحب زمانی «چیزهایی هست که نمی‌دانی»

بهترین فیلمنامه:
دیپلم افتخار:
نگار آذربایجانی و فرشته طائرپور «آینه‌های روبرو»
دیگر نامزدها: حمید فرخ‌نژاد «سفر سرخ»

بهترین بازیگر مرد:
دیپلم افتخار: پژمان بازغی «مرگ کسب و کار من است»
جایزه ویژه:
صادق صفایی «سفر سرخ»
دیگر نامزدها: علی مصفا «چیزهایی هست که نمی‌دانی»، امیر آقایی «مرگ کسب و کار من است»، حبیب دهقان نسب «سفر سرخ»

بهترین بازیگر زن:
دیپلم افتخار:
غزل شاکری «آینه‌های روبرو»
دیگر نامزدها: لیلا حاتمی «چیزهایی هست که نمی‌دانی»، ماه‌چهره خلیلی «پرنده‌باز»، آیلین حسینیان «بی‌انتها»

بهترین دستاورد فنی و هنری:
دیپلم افتخار:
وحید نصیریان «قلب سیمرغ»

* برگزیدگان بخش مسابقه ویدئوسینما

بهترین فیلم: مهدی کبیری، صدا و سیما مرکز بوشهر برای فیلم «همسنگار»
دیگر نامزدها: مجید اسماعیلی، مجتبی امینی برای فیلم «آفریقا»، مرکز سیما فیلم، کیانوش عیاری برای فیلم «قصه داود و قمری»

دیپلم افتخار به کودک خردسال هلیا خالقی برای ایفای نقش در فیلم «ماجون»

بهترین کارگردان: هومن سیدی برای فیلم «آفریقا»
دیپلم افتخار: آیدا پناهنده برای فیلم «قصه داود و قمری»
دیگر نامزدها: احسان عبدی‌پور برای فیلم «همسنگار»

بهترین فیلمنامه:
دیپلم افتخار: احمد حامد برای فیلم «فقط بیست»
دیگر نامزدها: پوریا آذربایجانی برای فیلم «عاشقانه‌ای برای سرباز وظیفه رحمت»، آیدا پناهنده و ارسلان امیری برای فیلم «قصه داودو قمری»

بهترین بازیگر نقش اول زن:
دیپلم افتخار: آزاده صمدی برای فیلم «آفریقا»
دیگر نامزدها: هلیا خالقی برای فیلم «ماجون»، حدیث میرامینی برای فیلم «قصه داود و قمری»

بهترین بازیگر نقش اول مرد:
دیپلم افتخار: حمید باغکی برای فیلم «همسنگار»
دیگر نامزدها: احمد مهران‌فر برای فیلم «عاشقانه‌ای برای سرباز وظیفه رحمت»، هومن سیدی برای فیلم «قصه داود وقمری»

بهترین دستاورد فنی و هنری:
دیپلم افتخار: اشکان اشکانی، «سربازان اعدام» (تصویربرداری) و حمید سلیمانی، «اشلو» (جلوه‌های ویژه)   
دیگر نامزدها: «همسنگار» (تصویربرداری)، «همسنگار» (طراحی صحنه)، «ماجون» (تصویربرداری)، «همسنگار» (تدوین)

منبع : وبسایت آکادمی هنر

*توضیح: نقل قول از وبسایت آکادمی هنر دقیقا به معنای حمایت از نظر نویسنده ی این سایت، در انتقاد به کار داوران جشنواره می باشد.

 


اسامی پنج فیلم برتر مخاطبان بیست و نهمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر تا پایان هشتمین روز جشنواره اعلام شد.

http://www.gooyamedia.ir/wp-content/uploads/2011/02/36.jpg

به گزارش آکادمی هنر به نقل از روابط عمومی جشنواره فیلم فجر، این فهرست در حالی اعلام شده که فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته «اصغر فرهادی» با کسب بیشترین آرا صدرنشین است و فیلم «جرم» ساخته «مسعود کیمیایی» در روز دوم نمایش توانسته در این فهرست قرار گیرد.

  در این فهرست، پس از «جدایی نادر از سیمین»، فیلم‌های «یک حبه قند» ساخته رضا میرکریمی، «گزارش یک جشن» ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا، «ورود آقایان ممنوع» ساخته رامبد جوان، «جرم» ساخته مسعود کیمیایی، «راه آبی ابریشم» ساخته محمدرضا بزرگ‌نیا قرار گرفته‌اند.

منبغ : وبسایت آکادمی هنر



چهارشنبه 27 بهمن 1389  03:08 ب.ظ

نوع مطلب: (نقد فیلم و سریال ،) توسط: DoMiNo

گزارش یک جشن آخرین ساخته ی ابراهیم حاتمی کیا، کارگردان نام آشنای سینمای ایران است که به تازگی در بیست و نهمین جشنواره ی بین الملی فیلم فجر به نمایش در آمد و به خاطر مضمون اجتماعی و سیاسی خاص آن تا حدی جنجال برانگیز شد.

داستان گزارش یک جشن از یک موسسه ازدواج شروع می شود که تحت مدیریت زن مذهبی و دانایی به نام بانوست. در روزی که ماجرای فیلم در آن سپری می شود، قرار است یک عروسی در این موسسه ازدواج که در واقع یک کارخانه ی صابون سازی قدیمی ست برگزار شود و جوانان عضو این موسسه شور و شوق بسیاری برای آن دارند. اما برگزاری این عروسی با ورود یک مامور نیروی انتظامی (رضا کیانیان) که حامل حمکی مبنی بر پلمب شدن موسسه است مختل می شود.

http://www.cinetmag.com/Photo/News/Larg/gozareshe_yek_jashn6_l_633877.jpg

بدنه ی اصلی داستان فیلم ، یعنی شور و شوق گروهی جوان برای برگزاری یک جشن و ورود یک مامور برای برهم زدن آن به دستور یک حکم نابجا و پافشاری و مقاومت جوانان برای برپاسازی دوباره ی جشن شباهت غیر قابل انکاری دارد به ماجراها و حوادثی که در طول یک سال و نیم اخیر زندگی بسیاری از جوانان کشور با آنها آمیخته شده. حاتمی کیا در آخرین ساخته ی خود سعی کرده تا بغض فروخورده ی خود را بشکند و با صدای لطیف هنر فریادی را بر آورد  که عده ای مدتهاست از شنیدن آن سر باز می زنند به همین خاطر است که امید چندانی به اکران شدن فیلم در سال آینده یا حداقل اکران بدون حذف و سانسور آن نیست.

همانطور که خود حاتمی کیا در جلسه ی مطبوعاتی فیلم ذکر کرده، فیلم سرشار از نماد است و هر مخاطب می تواند برداشت خاص خود را از این اثر سینمایی داشته باشد. نمادها و استعاره های موجود در فیلم گاهی بسیار پیچیده شده و تشخیص و تحلیل آنها دشوار است. شاید یک از پررنگ ترین نمادهای فیلم، شخصیت بانو (رویا تیموریان) باشد که در ابتدا رهبری و هدایت جوانان را بر عهده دارد، اما در مواجهه با قانون، دچار تردید می شود و عقب می ایستد و مسئولیت خود را به لادن (مریلا زارعی) می سپارد. همچنین یکی از تمثیلهای جسورانه ی حاتمی کیا در فیلم که بسیار هم تاثیرگذار در آمده، در سکانس های پایانی فیلم قابل مشاهده است که در آن طغیان احساسی جوانان و درگیری آنها با نیروهای انتظامی را در خیابان به تصویر می کشد.

مضمون فیلم گزارش یک جشن به طور کلی جوانان ایران و دغدغه های آنان است که این دغدغه ها، مسائلی چون ازدواج، آزادی و جدی گرفته شدن را در بر می گیرد.

http://img.tebyan.net/big/1389/11/20110126131901390_ax12.jpg

گزارش یک جشن، با وجود اینکه در انتقال مفهوم کلی فیلم موفق بوده، اما در شخصیت سازی و انسجام فیلمنامه ضعیف عمل کرده است. شخصیت لادن در فیلم که یکی از سه شخصیت اصلی فیلم است اگرچه توسط بازی تحسین برانگیز مریلا زارعی به گونه ای مناسب به تصویر کشیده شده اما بسیار سطحی پرداخته می شود و هیچ اطلاعی از گذشته یا  عمق شخصیت وی به تماشاگر داده نمی شود. به علاوه کاراکتر شوهر بانو نه تنها به هیچ وجه پرداخته نمی شود، بلکه اصلا حضور این شخصیت در داستان هم کاملا بی مورد و غیرضروری به نظر می رسد.

اما به هرحال فیلم گزارش یک جشن با وجود ضعف هایی که در فیلمنامه دارد، از حیث مضمون و نمادسازی های جسورانه، و همچنین بازی های دلچسبش بسیار تحسین برانگیز است و مطمئنا یکی از گزینه های برجسته در کارنامه ی هنری حاتمی کیا خواهد بود. 


چهارشنبه 27 بهمن 1389  11:56 ق.ظ

نوع مطلب: (اخبار سینمای جهان ،) توسط: DoMiNo

کمپانی Warner Bros اعلام کرد دنباله ی فیلم شرلوک هلمز ، ساخته ی گای ریچی از Sherlock Holmes II به Sherlock Holmes: A Game of Shadows تغییر نام خواهد یافت.
در مورد داستان این فیلم که اکران آن برای 16 دسامبر 2011 برنامه ریزی شده، اطلاعات چندانی در دست نیست. اما همین قدر می دانیم که این دنباله ماجرای رویارویی شرلوک هلمز ( رابرت داونی جونیور ) و دستیارش دکتر واتسون ( جود لاو ) را با شخصیت منفی معروف سری داستانهای شرلوک هلمز، یعنی پروفسور موریارتی، روایت می کند.
از دیگر بازیگران حاضر در این فیلم می توان نومی ریپیس (The Girl with the Dragon Tattoo) و ریچل مک آدامز را نام برد.
http://filmonic.com/wp-content/uploads/2010/11/sherlock_holmes_2_movie_image.jpg


نیكی كریمی به جمع بازیگران مجموعه «سرزمین كهن» به كارگردانی كمال تبریزی پیوست. مجموعه تلویزیونی «سرزمین كهن» در 45 قسمت 50 دقیقه‌ای به نویسندگی علیرضا طالب‌زاده، كارگردانی كمال تبریزی و تهیه‌كنندگی محمد مسعود در گروه فیلم و سریال شبكه سه سیما در حال تولید است.
http://iractor.persiangig.com/document/photo/niki-karimi/Niki_Karimi_2.jpg
مجموعه تلویزیونی «سرزمین كهن» كه به بررسی تاریخ سیاسی- اجتماعی ایران از سال 1320 تا پیروزی انقلاب اسلامی می‌پردازد، وارد مرحله جدیدی شده است. مرحله دوم این مجموعه حدود یك سال بطول می‌انجامد و وقایع سال‌های 1338 تا 1344 كه در 54 لوكیشن در شهرهای سمنان و قزوین رخ می‌دهد، به تصویر می‌كشد.
بازیگران این مجموعه عبارتند از:
شهاب حسینی، نیكی كریمی، محمدرضا فروتن، حسن ‌پورشیرازی، فرشته صدرعرفایی، جعفر دهقان، امیر آقایی، الهام حمیدی،ثریا قاسمی، علی شادمان، پژمان بازغی، هنگامه قاضیانی، میترا حجار، پرویز پورحسینی، فرهاد قائمیان، حسین محجوب، بیتا فرهی، هومن سیدی، مهرداد ضیایی، لیلا زارع، آشا محرابی، محسن طنابنده، جواد عزتی و...
منبع : CinemaNegar.com


آخرین پست ها