تبلیغات
MovieWeb - نقد و بررسی فیلم - Midnight In Paris

http://movieweb.persiangig.com/Logo/LogoRB.jpg

یکشنبه 8 آبان 1390  09:20 ب.ظ

نوع مطلب: (نقد فیلم و سریال ،) توسط: DoMiNo

وودی آلن، کارگردان خوش سابقه و پرآوازه ی نیویورکی که در چند فیلم اخیرش شهرهای مختلف اروپا را لوکیشن اصلی فیلمهایش قرار داده، این بار پاریس را برگزیده، و بدین وسیله شیفتگی بی حد و اندازه ی خود را به پاریس در قالب فیلمی دوست داشتنی و بی نقص به تصویر کشیده است. آلن که بی تردید یکی از سردمداران ژانر کمدی سینمای جهان محسوب می شود، این بار شهر عشق و هنر و گروهی از هنرمندان برجسته ی قرن بیستم را سوژه ی خود قرار داده و با استفاده از قدرت تخیل بی مانندش، و تسلطش بر ادبیات دهه ی بیست میلادی به بهترین شکل ممکن این سوژه را در قالب کمدی پرورانده است.

فیلم نیمه شبی درپاریس به مثابه ی شعری ست در اوج هنری وودی آلن، که با جنون و شعف بی مانندی به مدح پاریس و نقطه ی عطف هنری سده ی بیستم، یعنی دهه ی 1920 می پردازد. فیلم مملو است از کنایات و تلمیحاتی به تاریخ شهر پاریس و هنرمندان بزرگی که در دهه ی 20 در این شهر زندگی کرده اند. بنابراین بخش اعظم شوخی ها و اشارات فیلم برای تماشاگر عادی به خصوص از نوع ایرانی اش بی معناست. اما با وجود این شرایط نیز، فیلم آنقدر از لحاظ جذابیتهای بصری و روایی غنی هست که بتواند هر قشر بیننده ای را محذوب خود کند.

داستان فیلم در مورد جیل، نویسنده ی میانسالی ست که به همراه خانواده ی نامزدش در سفری تابستانه به پاریس آمده. جیل با وجود آنکه نویسنده ی موفقی در هالیوود محسوب می شود اما از زندگی و حرفه ی خود راضی نیست و استعداد اصلی خود را در رمان نویسی می داند، و به همین دلیل در حال حاضر کار در هالیوود را تعطیل کرده و مشغول کار بر روی یک رمان است. در همین خلال است که  جیل که شیفته ی بی چون و چرای پاریس دهه ی 20 است، در اولین پیاده روی شبانه اش در پاریس به طور عجیبی قدم به این دوره ی زمانی می گذارد. خوشبختانه آلن، کاملا از روی هوشمندی از توصیف چگونگی این سفر زمانی صرفنظر کرده و ریسک ملال آوری تم علم تخیلی را نپذیرفته است. بدین ترتیب شخصیت اصلی که در تفکرات و خیالاتش، دهه ی 20 را عصر طلایی هنر می داند، به این برهه سفر کرده و همنشین بزرگان هنر آن دوران می شود. بزرگانی چون اسکات و زلدا فیتزجرالد، ارنست همینگوی،گرترود استاین، سالوادور دالی، تی.اس.الیوت، لوئیس بونوئل، پابلو پیکاسو و ... که پاریس آن دوران را مأمنی برای زندگی هنری خود یافته بودند.

در خلال برخوردهای شخصیت اصلی داستان با تک تک این بزرگان است، که آلن با جنونی هنرمندانه و خلاقیتی برخاسته از شیفتگی، بزرگان هنر قرن بیستم را به بازی می گیرد و شوخی های خاص خود را نثار آنان می کند. شوخی هایی که با گیرایی بی نقص بازی هنرپیشگان فیلم به حد اعلای خود می رسند. کوری استول در نقش همینگوی با ظرافت و البته طنز دوست داشتنی خاصی، آشفتگی، خرد و شیفتگی نسبت به غیرت و شرافت مردانه را در وجود همینگوی به تصویر در می آورد. آدرین برودی بازیگر دوست داشتنی پیانیست، این بار، با بازی هوشمندانه و بی نهایت بامزه اش در نقش دالی، زیر دستان کارگردان بانبوغی چون آلن، قدرت خود را در طنز به رخ می کشد. کتی بیتس نیز که در این فیلم ایفاگر نقش گرترود استاین است و جیل در مورد رمانش از نظرات تخصصی وی بهره می جوید، با چیرگی منحصربفردی، خرد، روشن بینی و صداقت و روراستی  را در شخصیت وی به تصویر کشیده و به قول دیوید ادلستاین منتقد نیویورک مگزین به خوبی این واقعیت را یادآور می شود که "یک فرد موقر و روراست بهتر از هزاران شخصیت دلقک معاب است." بازی ماریان کوتیارد نیز در نقش آدریانا، دختر فرانسوی جوانی که معشوقه ی مادلیانی، براک و سپس پیکاسو بوده، و از همان اولین برخورد مورد توجه جیل قرار می گیرد، همچون بسیاری از نقش آفرینی های پیشین وی، از سنگینی و ظرافت منحصربفردی برخوردار است. آدریانا که تقریبا نقش مکمل کلیدی فیلم است، دختری باهوش و شیفته ی هنر است که دوران خود را خسته کننده و ملال آور می داند و قرن نوزدهم فرانسه در نظر او عصر طلایی است. و در برخورد این اعتقاد آدریانا با اعتقادات جیل در مورد عصر طلایی هنر است، که آلن این حقیقت را بیان می کند، که هر کس دوره ای پیش از خود را، دوران ایده آل برای زندگی می داند و اصل نوستالژی بر عدم رضایت از زمان حاضر و گران پنداشتن دوره ی از دست رفته بنا می شود.

http://www.pic.iran-forum.ir/images/mzqz7sahnv9ssb2apt4.jpg

در کنار تمام نکات مثبت فیلم، که آن را بی تردید به یکی از بهترین آثار وودی آلن بدل می کنند، باید فیلمبرداری بی مانند و چشمنواز داریوش خنجی، فیلمبردار ایرانی مشهور هالیوود را نیز ذکر کرد. خنجی که یکی از موفق ترین فیلمبرداران حال حاضر هالیوود به شمار می رود، تا کنون تصویربرداری فیلمهای بزرگانی چون دیوید فینچر، میشائیل هانکه، کار وای وونگ و رومن پولانسکی را بر عهده داشته و یک بار نیز برای فیلم اویتا (1997) نامزد جایزه ی اسکار شده است.

 موسیقی گوشنواز، تصویرپردازی خیره کننده، کاراکترهای جذاب و دیالوگهای گیرای نیمه شبی درپاریس، این فیلم را به سفر خوشایندی تبدیل کرده است که دوست ندارید به پایان برسد!


آخرین پست ها